_ رابطه به نیاز رابطه است. و این نیاز از کیفیت رابطه نمیکاهد. بیشترش هم میکند؛ هم کیفیت و هم کمیتش را. حالا شاید به نظر برسد رابطه باید مستقل از سایر مسائل باشد. اما به نظرم استقلال با رابطه منافات دارد. همین که آدمی به استقلال برسد به خودش فکر میکند و اینکه چطور خودش باشد و خودش.
_ همیشه در داستان دنبال اسطوره هستیم. غافل از اینکه اینجا هم اسطوره هست. عمویی، خالهای، گلفروشی، بقال و نانوایی هم این نزدیکیها ممکن است هر کدام اسطوره باشند. حالا چون فکر میکنیم اسطوره باید با دیو تکچشم و اژدهای سهسر بجنگد و پیروز شود اینها را به چشم قهرمان و اسطوره نمیبینیم. اینها دیو و اژدهایشان به صورتهای دیگری ظاهر میشود. اصولاً برای پیدا کردن اسطورهها باید در پی دیوها باشیم.
_ قسم به گلوهای فشرده، بغضهای فرو خورده، قلبهای شکسته، روحهای پژمرده، سینههای دریده، نفسهای بریده و قص علی هذا...
پینوشت
_ در مثل که مناقشه نیست اما پدر و مادر هم مثالهای خوبی برای بند دوم هستند.
☼
پنجشنبه 7 مهر1390 تیرمن  این را گذاشت روی طاقچهی
اصل مطلب این نیست! |
اونی که میگفت دنیا بالا و پایین داره نگفت الان بالاشه یا پایینش. اما به نظرم عقل سلیم حکم میکنه که بنا رو بر بالا بودنش بذاریم. اینطوری بهتره.
☼
شنبه 7 اسفند1389 تیرمن  این را گذاشت روی طاقچهی
ذهن میدود! |
خوب تعریف من از تنبلی این است که در حالت کلی اگر توانایی انجام کاری را داشته باشی و آن کار را انجام ندهی تنبلی کردهای. باید اضافه کرد که دوست داشتنِ آن کار، تنبلی را گسترش میدهد و نیاز داشتن به آن کار، این گستردگی را ژرفا میبخشد.
مثلاً اگر من توانایی خلبان شدن را داشته باشم و برای برای خلبان شدن تلاشی نکنم؛ در حالت کلی تنبلی کردهام. و این تنبلی بیشتر خودش را نشان خواهد داد اگر خلبانی را دوست داشته باشم. حالا اگر خلبانی برای من یک نیاز باشد تا جایی که میشده و جا داشته تنبلی کردهام. تعارف که نداریم!
شاید بتوان گفت که تنبلی هم ذهنی است و هم جسمی. ذهنی اش مثل تنبلی در روابط انسانی که این یکی خودش مثل پاسخ ندادن به کامنتهای یک پست بعد از هفتهها است و مثل فکر نکردن دربارهی عاقبت کار و حتی کتاب نخواندن و البته تنبلی در خودشناسی که به نظرم این یکی خودش شاهکلید است. و تنبلی جسمی مثل سفر نرفتن، زیاد خوابیدن، ورزش نکردن و تمام آن کارهایی که با شنیدن واژهی تنبلی به ترتییب اولویت در ذهن هر آدمی نقش میبندد.
و البته در بارهی اینکه به نظر من تنبلی عادت است یا صفت، نسبی است یا مطلق، بد است یا خیلی بد و حتی اینکه من تنبل هستم یا نه و خیلی چیزهای دیگر میتوان به تفضیل نوشت. اما گاهی فکر کردن بهتر از نوشتن است.
☼
دوشنبه 4 مرداد1389 تیرمن  این را گذاشت روی طاقچهی
ذهن میدود! |
قانون است؛ ذرهای که جذب نمیشود سه حالت دارد. يا جدا از جرمش، فاصلهای بزرگتر/مساوی بینهایت با دیگر اجرام دارد. يا جرمی برابر صفر مطلق دارد و یا هر دو! حالا این فاصله را میشود کاری کرد. جرم صفر را نه!
☼
جمعه 7 اسفند1388 تیرمن  این را گذاشت روی طاقچهی
ذهن میدود! |
بهتر میشود. حال ما و شاید روزگار.
نکته اش اینه که کیفیت حال ما مستقل از کمیت زمان ماست. اگر بخواهیم.
☼
پنجشنبه 14 آبان1388 تیرمن  این را گذاشت روی طاقچهی
ضد یخ! |
بردار باشیم. برداری هم راستا و هم جهت با آنان که دوستشان داریم. تا نشود برآیندمان به سیاهچالههای زندگی ختم شود. یا حتی برآیندی برابر با صفر داشته باشیم. این است تعبیر هندسی برداری که میتواند توأماً بینهایت جهت و راستا داشته باشد.
☼
پنجشنبه 16 مهر1388 تیرمن  این را گذاشت روی طاقچهی
ذهن میدود! |
بدجوری دنبال ربطیم. همه جا دنبالش می گردیم. دنیا رو زیرو رو می کنیم تا یه جایی پیداش کنیم. از طرفی همه چیز رو خطی فرض می کنیم. اما دنیا خطی نیست که ما بهش خطی نگاه می کنیم. همینه که رابطه ضابطه نیست.
پی نوشت
_ این پست همچنین می تواند پاسخی باشد برای کامنت های پست «جبر کنکوری»!
☼
پنجشنبه 2 آبان1387 تیرمن  این را گذاشت روی طاقچهی
ذهن میدود! |