تبليغاتX
تیرمن - ذهن می‌دود!

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

_ رابطه به نیاز رابطه است. و این نیاز از کیفیت رابطه نمی‏کاهد. بیشترش هم می‏کند؛ هم کیفیت و هم کمیتش را. حالا شاید به نظر برسد رابطه باید مستقل از سایر مسائل باشد. اما به نظرم استقلال با رابطه منافات دارد. همین که آدمی به استقلال برسد به خودش فکر می‏کند و اینکه چطور خودش باشد و خودش.
_  همیشه در داستان دنبال اسطوره‏ هستیم. غافل از اینکه اینجا هم اسطوره هست. عمویی، خاله‏ای، گل‏فروشی، بقال و نانوایی هم این نزدیکی‏ها ممکن است هر کدام اسطوره باشند. حالا چون فکر می‏کنیم اسطوره باید با دیو تک‏چشم و اژدهای سه‏سر بجنگد و پیروز شود این‏ها را به چشم قهرمان و اسطوره نمی‏بینیم. این‏ها دیو و اژدهایشان به صورت‏های دیگری ظاهر می‏شود. ‏اصولاً برای پیدا کردن اسطوره‏ها باید در پی دیو‏ها باشیم.
_ قسم به گلو‏های فشرده، بغض‏های فرو خورده، قلب‏های شکسته، روح‏های پژمرده، سینه‏های دریده، نفس‏های بریده و قص علی هذا...

پی‏نوشت
_  در مثل که مناقشه نیست اما پدر و مادر هم مثال‏های خوبی‏‏ برای بند دوم هستند.
پنجشنبه 7 مهر1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی اصل مطلب این نیست! |

اونی که می‏گفت دنیا بالا و پایین داره نگفت الان بالاشه یا پایینش.  اما به نظرم عقل سلیم حکم می‏کنه که بنا رو بر بالا بودنش بذاریم. اینطوری بهتره.

شنبه 7 اسفند1389  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی ذهن می‌دود! |
خوب تعریف من از تنبلی این است که در حالت کلی اگر توانایی انجام کاری را داشته باشی و آن کار را انجام ندهی تنبلی کرده‏ای. باید اضافه کرد که دوست داشتنِ آن کار، تنبلی را گسترش می‏دهد و نیاز داشتن به آن کار، این گستردگی را ژرفا می‏بخشد.
مثلاً اگر من توانایی خلبان شدن را داشته باشم و برای برای خلبان شدن تلاشی نکنم؛ در حالت کلی تنبلی کرده‏ام. و این تنبلی بیشتر خودش را نشان خواهد داد اگر خلبانی را دوست داشته باشم. حالا اگر خلبانی برای من یک نیاز باشد تا جایی که می‏شده و جا داشته تنبلی کرده‏ام. تعارف که نداریم!
شاید بتوان گفت که تنبلی هم ذهنی است و هم جسمی. ذهنی اش مثل تنبلی در روابط انسانی که این یکی خودش مثل پاسخ ندادن به کامنت‏های یک پست بعد از هفته‏ها است و مثل فکر نکردن در‏باره‏ی عاقبت ‏کار و حتی کتاب نخواندن و البته تنبلی در خودشناسی که به نظرم این یکی خودش شاه‏کلید است. و تنبلی جسمی مثل سفر نرفتن، زیاد خوابیدن، ورزش نکردن و تمام آن کار‏هایی که با شنیدن واژه‏ی تنبلی به ترتییب اولویت در ذهن هر آدمی نقش می‏بندد.
و البته در باره‏ی این‏که به نظر من تنبلی عادت است یا صفت، نسبی است یا مطلق، بد است یا خیلی بد و حتی این‏که من تنبل هستم یا نه و خیلی چیز‏های دیگر می‏توان به تفضیل نوشت. اما گاهی فکر کردن بهتر از نوشتن است.
دوشنبه 4 مرداد1389  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی ذهن می‌دود! |

قانون است؛ ذره‏ای که جذب نمی‏شود سه حالت دارد. يا جدا از جرمش، فاصله‏ای بزرگتر/مساوی بی‏نهایت با دیگر اجرام دارد. يا جرمی برابر صفر مطلق دارد و یا هر دو! حالا این فاصله‏ را می‏شود کاری کرد. جرم صفر را نه!

جمعه 7 اسفند1388  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی ذهن می‌دود! |

بهتر می‏شود. حال ما و شاید روزگار.

نکته اش اینه که کیفیت حال ما مستقل از کمیت زمان ماست. اگر بخواهیم.

پنجشنبه 14 آبان1388  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی ضد یخ! |
بردار باشیم. برداری هم راستا و هم جهت با آنان که دوستشان داریم. تا نشود برآیندمان به سیاهچاله‏های زندگی ختم شود. یا حتی برآیندی برابر با صفر داشته باشیم. این است تعبیر هندسی برداری که می‏تواند توأماً بی‏نهایت جهت و راستا داشته باشد.
پنجشنبه 16 مهر1388  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی ذهن می‌دود! |
بدجوری دنبال ربطیم. همه جا دنبالش می گردیم. دنیا رو زیرو رو می کنیم تا یه جایی پیداش کنیم. از طرفی همه چیز رو خطی فرض می کنیم. اما دنیا خطی نیست که ما بهش خطی نگاه می کنیم. همینه که رابطه ضابطه نیست.

پی نوشت
_ این پست همچنین می تواند پاسخی باشد برای کامنت های پست «جبر کنکوری»!
پنجشنبه 2 آبان1387  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی ذهن می‌دود! |

طلوع‌های فرار» گوشی کر برای شیطان» حجامت با وسایل یک بار مصرف» طلوع‌های فرار» حکایت حال این روز‏های وایوز و البته خودم!»