تبليغاتX
تیرمن

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

دیشب من و خواهرم در پیاده‏رو‏های انقلاب و کریمخان برای عملی کردن یکی از ایده‏هایش چندی گام برداشتیم. ایده‏ای که به سادگی مالکیتش را از دست دادم و حالا ایده‏ی خواهرم است. هر چند من و خواهرم نداریم و اصولاً اصل مطلب این نیست. اصل مطلب خیلی چیز‏های دیگر است که مجالی فراخ‏تر از این‏ها می‏خواهد. و البته گوشی کر برای شیطان!

بعد‏التحریر: یادم رفت. قرار است از این پس به یک تکه موسیقی که به حال و هوایم وقت نوشتن هر پست نزدیک است و به طور کلی به بازسازی فضای آن نوشته‏ام کمک می‏کند اشاره کنم. اصلاً یکی از دلایلم برای انتخاب عنوان این پست همین بود. حالا چطور شد یادم رفت؟! نمی‏دانم!
حالا موسیقی این پست قطعه‏ی The Reel از آلبوم آوای زمین باغ اسرار است.
لینک کمکی۱
لینک کمکی۲


برچسب‌ها: ایده, خواهر, شیطان
شنبه 8 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی اصل مطلب این نیست! |

گوشی کر برای شیطان» حجامت با وسایل یک بار مصرف» طلوع‏های فرار» حکایت حال این روز‏های وایوز و البته خودم!» خیال می‏کنم»