تبليغاتX
تیرمن - تو

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

پنجره‌ای باشد با نسبت عرض به ارتفاع ۴ به ۳، درست پشت سینک ظرفشویی؛ با یک پرده‌ی حصیری که یک سوم بالایش را پوشانده است. درونش منظره‌ی یک باغچه‌ی شرقی. باغچه‌ای که پرچین ترون‌هایش پس زمینه‌ را سبز کرده‎‌اند و تک درخت هفت ساله‌ی انجیری که با حالتی خمیده شبیه تمام درخت‌های انجیر دو سوم سمت چپ پنجره را پر کرده و آفتابگردان‌هایی که هنوز آن‌قدر رشد نکرده‌اند که بتوان نشسته روی صندلی‌های لهستانی میز نهارخوری دیدشان. و کتری شیردار روی اجاق که قل‌قلش در پس هیاهوی عصرگاهی گنجشک‌ها به سختی شنیده می‌شود و اگر بخاری از دهانه‌ی قوری گل سرخی روی سرش بیرون نمی‌زد انگار که اجاق هم خاموش بود.
و تو که با نوک انگشت اشاره‌ات به شیشه می‌زنی و می‌پرسی: «چاییت حاضر نشد؟» و در پی آن لبخندی که همیشه بر لب داری...

پی‌نوشت
_ از توصیف تو در این خیال می‌گذرم؛ از حضورت اما نه!


برچسب‌ها: تو, خیال, پنجره, منظره
دوشنبه 25 اردیبهشت1391  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه پر پرواز! |
پنهان حدیثی کو شود از آتش پنهان من...

پی‌نوشت
_ هرچند این آتش هم چون دگر آتش‌ها سوزان است؛ اما دلخوشم به این که هیچ‌گاه خاموش نخواهد شد.

برچسب‌ها: تو, آتش, پنهان, دلِ خوش
جمعه 1 اردیبهشت1391  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
باران می‌بارد و سار‌ها روی درخت همیشگی‌شان می‌خوانند. صدایی غیر از صدای گنجشک و سار و طوطی از جایی بالای سرمان می‌آید. بالا را نگاه می‌کنیم. به نظر پرستو‌‌اند. دم و جثه‌شان که اینطور می‌گوید. حسن از من می‌پرسد: «زیر بارون چطور پرواز می‌کنن؟ خیس نمی‌شن؟» همینطور سر به هوا با یک مکث طولانی در جوابش می‌گویم: «هان؟! خیـــس؟ نمی‌‌دونم» و باز در آسمان دنبالشان می‌کنم و آنها هم یکدیگر را.
حسن بی هیچ حرفی ترکم می‌کند و من این را وقتی می‌فهمم که می‌خواهم جوابش را بدهم. مثلاً بگویم: «چی فکر می‌کنی حسن؟ اینا عشقشون بارونه. دارن کیف می‌کنن» و بعد استدلال که چرا اینطور فکر می‌کنم. اما همان بهتر که حسن رفته بود...

پی‌نوشت
_ تو در این پست نهفته‌ای. چنان‌که همیشه هستی؛ در پس همه‌ی حرف‌های گفته و نا‌گفته‌ام. و بیشتر ناگفته‌ام.

برچسب‌ها: تو, باران, پرنده, آسمان
شنبه 26 فروردین1391  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه بنچ‌مارکات! |
ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد...

_پی‌نوشت
گو سلمان را تازه کشف کرده باشی. و شعر را؛ و تو را!


برچسب‌ها: تو
دوشنبه 21 فروردین1391  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
می‌رسدم باده‌ی تو زآسمان...


برچسب‌ها: تو
سه شنبه 15 فروردین1391  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
آن کیست اندر راه دل کو را نباشد آه دل؟...

پی‌نوشت
_ این نه تقصیر تو و نه تقصیر من؛ تقصیر هرچه هست از دل است.


برچسب‌ها: تو
پنجشنبه 10 فروردین1391  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
ز شکوفه‌هات دانم که تو هم ز وی خماری...


برچسب‌ها: تو
پنجشنبه 3 فروردین1391  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
هستت در سخن مستیّ می‌های کهن...


برچسب‌ها: تو
دوشنبه 22 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
کی خندد این درختم بی نوبهار رویت؟...


برچسب‌ها: تو
جمعه 19 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
چو آفتاب تو نبوَد، ز آفتاب چه نور؟...


برچسب‌ها: تو
چهارشنبه 17 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
ای کار دو چشم تو بی‌جرم و بی‌گناه کشتن...


برچسب‌ها: تو
سه شنبه 16 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
آخر تو سلیمانی، انگار که من مورم...


برچسب‌ها: تو
یکشنبه 14 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
با لطف بهارت دل چون برگ چرا لرزد؟...


برچسب‌ها: تو
جمعه 12 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
آتش رخسار تو در بیشه‌‌ی جان‌ها زده...


برچسب‌ها: تو
چهارشنبه 10 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
تو آن درّی که از دریا فزونی...


برچسب‌ها: تو
سه شنبه 9 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
ای که جان را تو دانه و دامی؟...


برچسب‌ها: تو
دوشنبه 8 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
آهوی جانم سر صحرای تو دارد...


برچسب‌ها: تو
یکشنبه 7 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
زهی دریای بی‌ساحل...


برچسب‌ها: تو
شنبه 6 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
از کدام انگور‌ها افشرده‌ای؟...


برچسب‌ها: تو
جمعه 5 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
چه زنی تیر سوی بی‌سپران؟...


برچسب‌ها: تو
جمعه 5 اسفند1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
قدیمی‌تر»»

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»