تبليغاتX
تیرمن - اگر شهردار بودم...

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

من جای شهردار بودم قوانین سفت و سختی برای تبلیغات سردر مغازه‏ها و مطب‏ها و واحد‏های تجاری و اداری  و کلاً هر کسی که فضایی از شهر را برای تبلیغات اشغال کرده است، دست و پا می‏کردم. مثلاً به هر تصویر و نوشته‏ی تبلیغاتی که در شهر دیده می‏شود مالیات می‏بستم.  یا اینکه تیم ویژه‏ای تشکیل می‏دادم که دست کم به رسم‏الخط و گرافیک تبلیغات بر اساس ضوابط از پیش تعیین شده‏ای نظارت بشود.
از طرفی خودم به این بلبشو دامن نمی‏زدم و تمام تبلیغات روی پل‏های عابر را بر می‏داشتم. به نظرم پل‏های عابر خودشان به تنهایی آرامش بصری این شهر را به خطر انداخته‏اند. چه برسد به نئون چشمک زن «مرغ» کنار نئون چشمک نزن «مسکن» و برچسب «حجامت با وسایل یک بار مصرف» روی پنجره‏ی طبقه‏ی پنجم یک ساختمان کنار بزرگراه.
حالا شاید به نظر برسد که چرا راه دور. ترتیبی داده شود که همین برچسب‏های «تخلیه‏ی چاه» از روی درب‏هایمان حذف شود؛ باقی همه پیشکش. واقعاً  کیست که نداند شهر بدون این برچسب‏های زرد و قرمز و آبی و البته هفت_هشت رنگ دیگر چیزی کم دارد؟


برچسب‌ها: شهردار, شهر, تبلیغات, مالیات, قانون
دوشنبه 3 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اگر شهردار بودم... |
دست من بود دستور می‏دادم به جای این خرپشته‏های بی‏رنگ و روح که به پیکره‏ی بنا‏های خسته‏ی این شهر تحمیل شدن، چیزی مثل شیروانی و یا کلاه‏فرنگی می‏ساختند. اون وقت پویایی شهر بیشتر می‏شد.

سه شنبه 17 خرداد1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اگر شهردار بودم... |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»