من جای شهردار بودم قوانین سفت و سختی برای تبلیغات سردر مغازهها و مطبها و واحدهای تجاری و اداری و کلاً هر کسی که فضایی از شهر را برای تبلیغات اشغال کرده است، دست و پا میکردم. مثلاً به هر تصویر و نوشتهی تبلیغاتی که در شهر دیده میشود مالیات میبستم. یا اینکه تیم ویژهای تشکیل میدادم که دست کم به رسمالخط و گرافیک تبلیغات بر اساس ضوابط از پیش تعیین شدهای نظارت بشود.
از طرفی خودم به این بلبشو دامن نمیزدم و تمام تبلیغات روی پلهای عابر را بر میداشتم. به نظرم پلهای عابر خودشان به تنهایی آرامش بصری این شهر را به خطر انداختهاند. چه برسد به نئون چشمک زن «مرغ» کنار نئون چشمک نزن «مسکن» و برچسب «حجامت با وسایل یک بار مصرف» روی پنجرهی طبقهی پنجم یک ساختمان کنار بزرگراه.
حالا شاید به نظر برسد که چرا راه دور. ترتیبی داده شود که همین برچسبهای «تخلیهی چاه» از روی دربهایمان حذف شود؛ باقی همه پیشکش. واقعاً کیست که نداند شهر بدون این برچسبهای زرد و قرمز و آبی و البته هفت_هشت رنگ دیگر چیزی کم دارد؟
برچسبها:
شهردار,
شهر,
تبلیغات,
مالیات,
قانون
دست من بود دستور میدادم به جای این خرپشتههای بیرنگ و روح که به پیکرهی بناهای خستهی این شهر تحمیل شدن، چیزی مثل شیروانی و یا کلاهفرنگی میساختند. اون وقت پویایی شهر بیشتر میشد.