تبليغاتX
تیرمن - قاب‌های تیرمن

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب


برچسب‌ها: هواپیما, آسمان آبی, فرار
یکشنبه 9 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |


برچسب‌ها: روستا, ماه, طلوع
جمعه 30 دی1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |
عاشق سفر‏های یکی_دو روزه‏ام. بروی که رفته باشی. بی هیچ برنامه‏ و قراری. هر چه پیش آید و این حرف‏ها. عاشق صندلی عقب ماشین‏ام و شیشه‏ی نیمه بازش و خنکای باد پاییزی روی گونه‏هایم و جاده‏ی سیاهکل به دیلمان. عاشق بلدوزر تنها و متروکی هستم که لابه‏لای دم و دستگاهش علف سبز شده، اما هنوز لبخند می‏زند. عاشق اتاقکی هستم که سقف ندارد؛ اما یک پنجره دارد رو به هزار هزار برگ سبز که هنوز تن به پاییز نسپرده‏اند.



پی‏نوشت
_ کاش قلبم در میان تنم روزنه‏ای بود چون این پنجره.

یکشنبه 24 مهر1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |

جمعه 25 شهریور1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |

دوشنبه 27 تیر1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |

عکس زیر نمایی است از طلوع خورشید و کوه دماوند که در شعاع 185 کیلومتری‏ آن ثبت شده است.

پی‏نوشت

_ آنجا اينجا بود.

پنجشنبه 14 مرداد1389  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |

این روز‏ها تهران حال و هوای خوبی دارد. هم نمایشگاه کتاب‏اش به راه است و هم آسمان‏اش دیدنی است. بارش‏های چند روز اخیر همراه با وزش ملایم باد، هوای پایتخت را لطیف‏تر از همیشه کرده است. این عکس پانوراما که دو روز پیش ثبت شد، نمایی است که ما از پنجره‏ی کلاس‏هایمان می‏بینیم.

پی نوشت
_ کیست که این پست را گواهی نکند؟
_ مخاطب ببخشد اگر عکس با این کیفیت ضمیمه شده است.

چهارشنبه 15 اردیبهشت1389  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |
عکس‏ها همیشه واقعیت را نشان نمی‏دهند. واقعیت این است که زیبایی این منظره ها مخدوش بود. یعنی شده بود/کرده بودند. ترکیب جاده‏ی معدن و خرابه‏های آن درست میان تالاب و انعکاس آسمان در آب و همچنین کارخانه‏ی فرآوری مواد معدنی درست کنار تالاب و نمای کوه‏های جنوبی از عظمت زیبایی میقان کاسته بودند. حتی اگر حساب کنیم به اندازه‏ی سر سوزن باشد که به نظرم بیشتر بود.
حتی تصور کن کنار تالابی که پناهگاه انواع پرندگان مهاجر است فرودگاه ساخته‏اند. آن هم فرودگاه یک شهر بزرگ مثل اراک. به نظرم وقتی درناها هواپیما‏های پهن پیکر را می‏بینند به هیبت سنقر تالابی می‏خندند. بگذریم از نزدیکی صنایع بزگ اراک مثل کارخانه آلومینیومش و...

پی‏نوشت
_ در متن بالا استفاده از واژه‏ی «درست» مبالغه نبود.
_ طبیعت را از حیوانات گرفته‏ایم و اگر دلمان خیلی هوایشان را داشته باشد جایی برایشان خالی می‏کنیم. اسمش را هم می‏گذاریم پناهگاه حیات وحش!
_جا دارد همه تالاب را با گوگل ارث(Google Earth) رصد کنیم تا ببینیم آنجا چه می‏گذرد؟!
_ افسوس که میقان اینجاست!

پنجشنبه 29 بهمن1388  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |
این عکس مستند اجتماعی است. نیست؟

چهارشنبه 30 دی1388  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |

پی‏نوشت
_ ممنون که زبونم رو بند آوردی!
_ می شه حدس زد عکس بالا کجا گرفته شده. زیاد سخت نیست!

شنبه 2 خرداد1388  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |
جمعه ی هفته ی پيش صبح خروس خون رفتم بازار گل. می نويسم بازار گل بخونيد يک جايی پنجاه- شصت كيلومتر دور تر از خونه ی نگارنده. اون وقت مگه می شه آدم بره بازار گل و دست خالی برگرده؟ اگر قبوله اين هم عيدی نگارنده به مخاطب وبلاگش!

دوشنبه 26 اسفند1387  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |

چه در سر دارد؟ کلاغی که...

یکشنبه 11 اسفند1387  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |
تقدیم به حامد عزیز_ به خاطر آوردن اسم کله پاچه و خراب کردن صبح جمعه ی من_ با اخلاص مضاعف!

جمعه 6 دی1387  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |


بدون شک تا برگزاری اولین نمایشگاه عکس های من زمان زیادی مونده. خیلی زیاد. اما احتمال می دم اولین نمایشگاهم سوژه ی خیلی ساده ای داشته باشه! خیلی ساده!
دوشنبه 27 آبان1387  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |

فکر می کنی اسیر سرنوشت شده ای و رهایی از چنگالش محال است؟ نمی بینی سرنوشت همان جا می رود که تو می روی؟

دوشنبه 26 فروردین1387  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |

گاهی آسمان را نگاه نکن!

دیر زمانی بود که آسمان برای نوع بشر اصیل ترین طبیعت بود. تنگ غروب و صبح خروس خوانش نگاه کردن داشت. اما من می ترسم روزی رسد که ما متمدن ها روی خورشید هم میز و نیمکت بچینیم و کنار نیمکت ها سطل آشغال بگذاریم. آنگاه روی نیمکت ها بنشینیم و گاهی زمین را نگاه کنیم و سیگارهای تا ته کشیده مان را درون سطل های آشغال اندازیم!

یکشنبه 18 فروردین1387  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |

اسیر من! اسیر تو!

از خودم خجالت می کشم
از ماهی ها هم!
که چرا همیشه می گفتم: ماهی ها! من اسیر شما هستم!
که چرا فقط یک بار نگفتم: ماهی ها! شما اسیر من هستید!

سه شنبه 21 اسفند1386  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |

شمران نزدیکند!

و برای بعضی از این جماعت نیست لباسی برازنده تر از لباس شمر ملعون! چنانکه بپوشند یا نپوشند همیشه حقش را به خوبی ادا کرده اند! و لعنت خدا بر تو ای شمر!

یکشنبه 30 دی1386  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |

روستا همیشه زیباست!

اگر از تاثیر برف بر سیاهی های شهر بگذریم! اگر از تغییر ذائقه ی نگرانی و دغدغه های بچه های شهر وقتی برف هست و همچنان می آید بگذریم از اینکه وقتی برف می آید و آدم ها _حالا به اجبار هم که شده_ دست یکدیگر را می گیرند و به گرمی _ حتی از روی ترس هم که شده _ می فشارند؛ نمی توان به راحتی گذشت و باید اعتراف کرد که شهر وقتی برف هست و همچنان می آید زیباست!
اگر از تاثیر برف بر محصول زمین های کشاورزی روستا بگذریم! اگر از تغییر ذائقه ی خوشحالی و شیطنت های بچه های روستا وقتی برف هست و همچنان می آید بگذریم از اینکه وقتی برف می آید و دور افتاده ترین نقطه ی دنیا می شود روستا؛ نمی توان به راحتی گذشت و باید اعتراف کرد که زندگی در روستا _لااقل برای ما شهری ها_ سخت است. اگرچه روستا همیشه زیباست!

شنبه 22 دی1386  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |

مرگ صنعتي!

 

خوشحالیم که پیشرفت کردیم.

خوشحالیم که پیشرفت می کنیم.

خوشحالیم که پیشرفت خواهیم کرد!

.

.

.

ناراحتیم که همه چیز مصنوعی شده.

ناراحتیم که حتی مرگ این روزا صنعتی شده!

 

پی نوشت

_ شاپرک با حداکثر توان به رادیاتور یه موتور دیزلی چسبیده بود!

دوشنبه 3 دی1386  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی قاب‌های تیرمن |
قدیمی‌تر»»

طلوع‌های فرار» گوشی کر برای شیطان» حجامت با وسایل یک بار مصرف» طلوع‌های فرار» حکایت حال این روز‏های وایوز و البته خودم!»