_ تصور کن وسط یک جمع خودمونی یکی از این دور و بری ها بیش ازحد خودمونی می شه و کاملاً محترمانه! درخواست می کنه گوشی موبایلت رو وارسی (نگاه) کنه. تصور اینکه گوشیت رو بهش بدی یا ندی اون قدر ذهنت رو مشغولت می کنه که وقتی به خودت میای می بینی این همون گوشی شماست تو دست ایشون!
_ تصور می کنی یک نگاه به زوایای نرم گوشیت میندازه٬ راجع به رنگش یه نظر کوچولو میده و نهایتاً اگر خیلی پر رو (کنجکاو) باشه دوتا دونه از دکمه ها رو محض شنیدن صدای اونها فشار میده؟ زهی خیال باطل! متاسفانه باید گفت مشکل کمی بزرگ تر از این حرف ها است. این رو وقتی می فهمی که یک ساعت تمام گوشیت دست ایشونه و احتمالاً بار دوم یا سوم که داره_کارکتر به کارکتر٬ رکورد به رکورد٬ فایل به فایل و فولدر به فولدر_ما یحتوی گوشیت رو باز بینی می کنه!
_ این بار تصور کن حافظه ی گوشیت پر از خالیه یا حداقل چیز بدرد بخوری نداره! اون وقت تازه می تونی امیدوار باشی که این رفیق با تمام فهم و شعور اجتماعی اش از بازبینی گوشیت برای بار سوم یا چهارم منصرف بشه و با یک نگاه از نوع عاقل اندر سفیه اش اون رو به تو برگردونه!
پی نوشت
_ گوشی تلفن همراه از اول تعطیلات خاموش بود. اما نه به خاطر تصویر بالا! به خاطر تصویری که حتی تصور کردنش هم سخته! خوب اگه روشن بود لابد دوستان تماس می گرفتن و می گفتن:
فلانی! بیا بریم فلان جا!
فلانی! فلان چیز رو داری برای من بیاری؟!
فلانی! من شماره ی فلان جا رو ندارم؛ قربونم بری الهی! زنگ بزن ببین این کار ما چی میشه؟!
این آخری هم اگر چه مثل یه کابوس می مونه اما واقعیت داشت!