تبليغاتX
تیرمن - حکایت حال این روز‏های وایوز و البته خودم!

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

_ درایو نوری وایوز بازی در‏می‏آورد. یا دیسک را نمی‏خواند یا وقتی می‏خواند خبری از کپی و ریپ نیست. برای خودش هرگاه بخواهد روشن می‏شود و هرگاه نخواهد نمی‏شود. البته این اتفاقی نیست. نزدیک سه ماه پیش روبه‏روی وایوز نشسته بودم و با سازدهنی‏ خواهرم کلنجار می‏رفتم که یک آن ساز ناساز شد و از دستم در رفت و دستان من در هوا به دنبالش. نشد. هرچه تلاش کردم بگیرمش نشد. برخورد چنان سخت بود که وایوز دلبندم غر شد.
به آن لحظه که فکر می‏کنم اول خنده‏ام می‏گیرد. بیشتر که فکر می‏کنم ناراحت می‏شوم. و کمی که بیش از بیشتر فکر می‏کنم خوشحال می‏شوم. حالا چرایش بماند. به دو دلیل فکر می‏کنم کار نکردن گاه و بیگاه درایو وایوز دلیلی جز این پیشامد ندارد. اول اینکه تا قبلش هیچ مشکلی نداشت و دوم اینکه ساز دقیقاً روی سر درایو هوار شد.
حالا چرا این را نوشتم؟ چون:
یک اینجا اصن یه وضی شده! مثلاً نمی‏شود آلبوم‏های موسیقی‏ جدید را به راحتی مدیریت کرد.
دو وقت و حوصله‏ی فرستادن وایوز به تعمیر‏گاه و این حرف‏ها را ندارم.
سه به درایت خودم می‏بالم که از تمام دارایی دیجیتالم یک نسخه‏ی پشتیبان دارم.
و چهار باز به درایت خودم می‏بالم که هیچ دارایی مهمی درون وایوز نیست.
حالا تو ببین این چه غم بزرگی است که این روز‏ها در دلم جای گرفته!
_ هر جور حساب می‏کنم می‏بینم خدا خیلی هوایم را داشته/دارد. به هر حال همه‏اش یک دو دوتای ساده‏ است.
_ یک شعری هست که سعدی سروده و سراج خوانده؛ می‏گوید:
«تو را نادیدن ما غم نباشد، که در خیلت به از ما کم نباشد» و قص علی هذا...
خیلی وقت بود که می‏خواستم این را ثبت کنم. همچنان چرایش بماند. هرچند دیگر جای هیچ چرایی_دست کم برای خودم_ باقی نمانده.
_ مثل آن ملتی که می‏گوید تماشای فوتبال فقط دست‏جمعی‏اش لذت دارد به این نتیجه رسیده‏ام که خواندن رمان و گوش دادن موسیقی و تماشای فیلم و نوشیدن چای و عکاسی کردن و... تنهایی چندان که خواهی دلچسب نیست.

پی‏نوشت
_ این پست بدون سه نقطه‏هایش کامل نیست.

برچسب‌ها: خدا, وایوز, سازدهنی, موسیقی, سعدی
چهارشنبه 28 دی1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه بنچ‌مارکات! |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»