به گمونم وقتی خدا به آدمی زبون داد تا حرف بزنه همچین از نتیجهی کارش راضی نبوده. یا چه میدونم؟! دیده زبون کارساز نیست. بلکم مشکل آفرین باشه؛ اون هم وقتی آدمی لبریزه. همین شد که چشم بخشید و به خاطر محکم کاری یک جفتش کرد و ترتیبی داد که به وقت و جاش بتونن نگاه کنن تا خیالش راحت باشه که تو ژرفای اونها پیامهای شگرف به مقصد میرسن.
پینوشت
_ حالا که نگاهم نیست و صدایم نیز؛ از رد انگشتان من چه پیداست؟
برچسبها:
تو