تبليغاتX
تیرمن - فیه ما کشکول

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

_ رابطه به نیاز رابطه است. و این نیاز از کیفیت رابطه نمی‏کاهد. بیشترش هم می‏کند؛ هم کیفیت و هم کمیتش را. حالا شاید به نظر برسد رابطه باید مستقل از سایر مسائل باشد. اما به نظرم استقلال با رابطه منافات دارد. همین که آدمی به استقلال برسد به خودش فکر می‏کند و اینکه چطور خودش باشد و خودش.
_  همیشه در داستان دنبال اسطوره‏ هستیم. غافل از اینکه اینجا هم اسطوره هست. عمویی، خاله‏ای، گل‏فروشی، بقال و نانوایی هم این نزدیکی‏ها ممکن است هر کدام اسطوره باشند. حالا چون فکر می‏کنیم اسطوره باید با دیو تک‏چشم و اژدهای سه‏سر بجنگد و پیروز شود این‏ها را به چشم قهرمان و اسطوره نمی‏بینیم. این‏ها دیو و اژدهایشان به صورت‏های دیگری ظاهر می‏شود. ‏اصولاً برای پیدا کردن اسطوره‏ها باید در پی دیو‏ها باشیم.
_ قسم به گلو‏های فشرده، بغض‏های فرو خورده، قلب‏های شکسته، روح‏های پژمرده، سینه‏های دریده، نفس‏های بریده و قص علی هذا...

پی‏نوشت
_  در مثل که مناقشه نیست اما پدر و مادر هم مثال‏های خوبی‏‏ برای بند دوم هستند.
پنجشنبه 7 مهر1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»