_ رابطه به نیاز رابطه است. و این نیاز از کیفیت رابطه نمیکاهد. بیشترش هم میکند؛ هم کیفیت و هم کمیتش را. حالا شاید به نظر برسد رابطه باید مستقل از سایر مسائل باشد. اما به نظرم استقلال با رابطه منافات دارد. همین که آدمی به استقلال برسد به خودش فکر میکند و اینکه چطور خودش باشد و خودش.
_ همیشه در داستان دنبال اسطوره هستیم. غافل از اینکه اینجا هم اسطوره هست. عمویی، خالهای، گلفروشی، بقال و نانوایی هم این نزدیکیها ممکن است هر کدام اسطوره باشند. حالا چون فکر میکنیم اسطوره باید با دیو تکچشم و اژدهای سهسر بجنگد و پیروز شود اینها را به چشم قهرمان و اسطوره نمیبینیم. اینها دیو و اژدهایشان به صورتهای دیگری ظاهر میشود. اصولاً برای پیدا کردن اسطورهها باید در پی دیوها باشیم.
_ قسم به گلوهای فشرده، بغضهای فرو خورده، قلبهای شکسته، روحهای پژمرده، سینههای دریده، نفسهای بریده و قص علی هذا...
پینوشت
_ در مثل که مناقشه نیست اما پدر و مادر هم مثالهای خوبی برای بند دوم هستند.