تبليغاتX
تیرمن - اشگویه‏های یک سرباز دلداده

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

_ فرمانده من رو بخشید. اون هم نه با واسطه و پیغوم-پسغوم. وسط جمع فرمانده‏های همرده‏اش از رشادت‏های من گفت. و گفت که این جنگ بار سنگینش به دوش من بوده. بدون اشاره به اشتباهات تاکتیکی و البته کاستی‏های من. بله. فرمانده‏ی من این طوریه. و من سرباز دلداده‏ی این فرمانده‏ام. با افتخار.
_ من همچنان پر از رازم.
سه شنبه 15 شهریور1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه بنچ‌مارکات! |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»