تبليغاتX
تیرمن - و دیگر هیچ

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

آن فصل رویایی باشد و هوا غوغایی
عصر‏ها بیکاری باشد و جیب‏ها پولداری
پیاده رویی باشد عریض و طویل
پر از آب و برگ و صدا و کمی شیب
برسد به یک کافه گالری دنج، خلوت و روشن
رو به بیرون پنجره ای باشد
و میز کنار پنجره که همیشه برای توست
و گارسنی که نمی‏پرسد: «چی میل دارید؟»
و یک جمع مثبت‏دونفره
و قرار شعر خوانی، تماشای عکس و ...
و برای خودمان قانون داشته باشیم
و زبانی تازه بسازیم
و روزنه‏ای نو بیابیم
راستی!
آنجا اتاقی باشد برای تفریح
و به راه باشد؛ چیزی مثل پینگ پنگ، دارت و فوتبال دستی
و شور و اشتیاق بازی
و کری خواندن و جرزنی
آنگاه برد و باخت جنجالی
و سالی یک بار قهر و آشتی

جمعه 10 تیر1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه پر پرواز! |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»