تبليغاتX
تیرمن - خنگول خود منم!

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

_ دویست و چهارده میلیارد و هفتصد و چهل و هشت میلیون و سیصد و شست و چهار هزار و هشتصد بایت دارایی دیجیتالم نیست شد. این خبر بدون شرح باشه بهتره. چون شرحش به تفسیر می‏کشه و تفسیرش به آه و ناله و فغان.
_ امروز یکی از تاکسی درایور‏ها آهنگ پدر-مادر داری گذاشته بود. یاد یکی از سی‏دی‏هام افتادم که دست خودم نیست. از خودم پرسیدم کسی که سی‏دی من دست اونه، وقتی به آهنگ‏های دلنشین اون گوش می‏کنه از خودش نمی‏پرسه این سی‏دی از کجا اومده؟
_ دلم هوس یک جاده‏ی متروکه با یک آسمون خشمگین کرده که تهِ تهش می‏رسه به یک شهر متروک. دلم می‏خواد اونجا اتاقی باشه فقط با یک در و یک پنجره که دیوار‏های بتنی خشنش روحم رو صیقل بدن.
_ برای عادی نشون دادن اوضاع یک لطیفه می‏نویسم و بی‏درنگ می‏رم که به عروس فراری برسم. به خنگول می‏گن اگه تو خیابون وقت رانندگی یک نفر بیاد وسط خیابون بوق می‏زنی یا چراغ؟ می‏گه هیچ‏کدوم. برف پاک‏کن رو می‏زنم. یعنی یا بیا اینور یا برو اونور!
سه شنبه 2 آذر1389  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه بنچ‌مارکات! |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»