تبليغاتX
تیرمن - چه کسی بود زد تو گوش من؟

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

_ به نظرم بعضی چیز‏ها را نباید و بعضی چیز‏ها را نمی‏توان به دیگران گوشزد کرد. خوب اگر قوانین نیوتن یا رابطه‏ی فیثاغورث را کسی نداند، خیلی راحت و ساده و بنابر احتیاط واجب باید به او یاد داد. اما امروزه روز اگر کسی نداند؛ صف می‏بندیم که نوبت را رعایت کنیم و اگر نداند وقت دیگران ارزشمند است و اگر نداند در برابر جزء رفتار‏هایش باید پاسخگو باشد و چیز‏هایی از این دست که دیگر هیچ. جدی و ژرف به این نکته فکر کنیم که در این موارد گوشزد‏های ما چقدر تاثیر دارد؟ چیزی به شخص نادان اضافه می‏شود؟ یا حتی کم؟
_ امروز از گوشزد کردن خیلی چیز‏ها به خیلی‏ها دست می‏کشم. به هزار و یک دلیل کوچک و بزرگ. بزرگ‏ترین آنها هم این است که خودم به خودم باید گوشزد کنم و این وقت و انژری بسیاری نیاز دارد. چیزی در حد تمام توانم.

_ پی‏نوشت
می‏خواستم پاراگراف آخر را این شکلی شروع کنم که: «امروز من کوچک‏ترین ذره‏ی هستی، از گوشزد کردن خیلی چیز‏ها به خیلی‏ها دست می‏کشم...» اما حساب سرانگشتی نشان می‏دهد کوچک‏تر از آن کوچک‏ترین ذره‏ام. این شد که این شد!
شنبه 15 آبان1389  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه تیرمن ادب از که آموخت؟! |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»