_ به نظرم بعضی چیزها را نباید و بعضی چیزها را نمیتوان به دیگران گوشزد کرد. خوب اگر قوانین نیوتن یا رابطهی فیثاغورث را کسی نداند، خیلی راحت و ساده و بنابر احتیاط واجب باید به او یاد داد. اما امروزه روز اگر کسی نداند؛ صف میبندیم که نوبت را رعایت کنیم و اگر نداند وقت دیگران ارزشمند است و اگر نداند در برابر جزء رفتارهایش باید پاسخگو باشد و چیزهایی از این دست که دیگر هیچ. جدی و ژرف به این نکته فکر کنیم که در این موارد گوشزدهای ما چقدر تاثیر دارد؟ چیزی به شخص نادان اضافه میشود؟ یا حتی کم؟
_ امروز از گوشزد کردن خیلی چیزها به خیلیها دست میکشم. به هزار و یک دلیل کوچک و بزرگ. بزرگترین آنها هم این است که خودم به خودم باید گوشزد کنم و این وقت و انژری بسیاری نیاز دارد. چیزی در حد تمام توانم.
_ پینوشت
میخواستم پاراگراف آخر را این شکلی شروع کنم که: «امروز من کوچکترین ذرهی هستی، از گوشزد کردن خیلی چیزها به خیلیها دست میکشم...» اما حساب سرانگشتی نشان میدهد کوچکتر از آن کوچکترین ذرهام. این شد که این شد!