تبليغاتX
تیرمن - تیرِ من

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

به این فکر می‏کنم که این وبلاگ به چه دردی می‏خورد؟ نه بازتابی از حال و روز شهر و کشورم در آن به چشم می‏خورد و نه نمودار حال و روز خودم را به تصویر می‏کشد. نه جایی است برای ادامه دادن دوستی‏های قدیمی و نه جایی که فکر کنی تویی و خدای خودت.
شاید فقط به این درد می‏خورد که یادم باشد سالی یک‏ روز هست که زندگی من از نو شروع می‏شود. متولد می‏شوم و باید ادامه بدهم. راه درست را انتخاب کنم و درست بروم. و متاسفم برای خودم که چند سالی‏ است این‏ها را فراموش کرده‏ام و متولد نمی‏شوم.

_پی‏نوشت
دوست ندارم کسی برایم جشن بگیرد. تبریک بگوید یا حتی به رویش خودش بیاورد. خدایا حساب تو جدا است. منتظر هدیه‏ات می‏مانم.


دوشنبه 7 تیر1389  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه بنچ‌مارکات! |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»