تبليغاتX
تیرمن - فردا یک صفحه خط نقطه زیر

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

امیر حسین قبل از عید با مادرش آمده بود خانه‏ی ما. توی اتاق پای اینترنت نشسته بودم که آمد تو. مثل همیشه راحت نزدیک شد. پشت سرم ایستاد و چیزی نگفت. بعد از چند لحظه شروع کرد زیر لب واژه‏هایی را تلفظ کردن. بریده بریده و با زیر و زبر اشتباه. حساس شدم. دیدم دارد واژه‏های روی صفحه نمایش را می‏خواند. کمی سر به سرش گذاشتم. اصرار داشت که من آن واژه‏ها را غلط می‏خوانم. بحث‏مان به مدرسه و کلاس اول و الفبا کشید. کامپیوتر را رها کردم و با هم رفتیم سراغ کیفش. آن کیف کوچک مرا یاد روز‏های خوش فردا یک صفحه خط نقطه زیرهای خودم انداخت. یاد شلختگی‏هایم.
یادم نیست از او خواستم چیزی بنویسد یا پیش‏تر نوشته بود. اما وقت خواندن این یادداشت یادگاری خودش یک جاهایی مکث می‏کرد که خیلی معنی داشت. حرفم این است که همه‏ی ما ناخودآگاه یک‏ جاهایی مکث می‏کنیم. آن‏جاها که مهم است!
یکشنبه 12 اردیبهشت1389  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه بنچ‌مارکات! |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»