تبليغاتX
تیرمن - مزه ی آبنبات های قهوه!

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

پاییز باشد. آخرین جمعه ی آبانش. روز را از اولش داشته باشی. رفته باشی بربری داغ خریده باشی و بساط صبحانه هم به راه باشد. کره و عسل، پنیر لیقوان و گردو، چای شیرین و دو سه پره پرتقال رسمی و دست کم سه_چهار تا آبنبات قهوه خورده باشی.
کسی باشد که دو نفر باشید. یک نفر از خانه یا یکی مثل همکلاسی. با هم بیرون زده باشید. جایی مثل پارک نزدیک خانه. آسمان ابری نباشد. صاف صاف هم نه! تکه ای ابر گوشه ای از آسمان گم شده باشد. کمی باد باشد که گرد و غبار همیشگی شهر اینبار نباشد. بدمینتون یا والیبال بازی کنید. دار و درخت را تماشا کنی و سنگ جلوی پایت را شوت کنی. کمی احساس خستگی کنی و برگردی خانه.
کلید داشته باشی که زنگ نزنی. در را که باز کردی تی وی روشن باشد. فیتیله ای ها بخوانند: نغمه گَلیر ساز گَلیر/ نوروز گَلیر آی یار گَلیر/ باغچالاردا گول اولسون/ بایرام موبارک اولسون... گوش که می کنی وارد اتاق شوی. پرده ی پنجره را کنار بزنی. همه جا روشن تر شود. لابه لای اشعه های آفتاب ذرات گرد و غبار را ببینی. رقصان و رها.
پوست صورتت گرمی آفتاب را حس کند و به فرش کف اتاق نگاه کنی. به لاکی زمینه اش که زیر نور آفتاب می درخشد زل بزنی. لباس راحت بپوشی. یا نه !همینطور راحت روی فرش دراز بکشی. روی گل های قالی دست بکشی و به مزه ی آبنبات های قهوه فکر کنی. به فردا که امتحان نداری. کمی خوشحال شوی. به پس فرا که نمایشگاه مطبوعات برپا است و به ...
شنبه 25 آبان1387  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه پر پرواز! |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»