تبليغاتX
تیرمن - چوب خوب!

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

بيرون پاييز بود. دست ما به پاييز نمی رسيد. شكوه بيرون كلاس بر ما حرام بود. سر های ما تو كتاب بود. معلم درس پرسيده بود. و گفته بود دوره كنيد. نمي شد سربلند كرد. تماشای آفتاب تخلف بود. ديدن كاج حياط جريمه داشت؛ از نمره گرفته، دو نمره كم مي شد. ما دور تا دور اطاق روی نيمكت ها نشسته بوديم. ميان اطاق خالی بود. و چه پهنه يی برای چوب و فلك. تخته سياه جای بد بود. ضد نور بود. روی چند شيشه را گرفته بود؛ نصف يك درخت را حرام كرده بود. با تكه يی از آسمان. نوشته ی روی تخته ی سياه خوب ديده نمی شد؛ برگ، مرگ خوانده می شد. همان روز حسن «خوب» را «چوب» خوانده بود. و چوب خوبی از دست معلم خورده بود.

[سهراب سپهری]

شنبه 13 مهر1387  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه ادبیات |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»