تبليغاتX
تیرمن - عینک آفتابی!

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

تقریبا با من هم سنه. خیلی با هم صمیمی هستیم. حرفی نداریم که برای هم نزنیم. هرچی بخره به من نشون میده. رفت آخرین عینک آفتابیشو که تازه خریده بود بیاره. تو دلم گفتم خوش به حالش الان چندتا عینک آفتابی جور واجور داره. ازش پرسیدم اون قبلیا رو چیکارکرده؟ سکوت کرد. بعد گفت بابا اونا که ...

 

پ ن- مرد را هنر بسیار توان بود. از آن بسیار یکی هنر ستاندن ودیگری هنر نگاه داشتن است.

جمعه 26 مرداد1386  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه تیرمن ادب از که آموخت؟! |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»