تبليغاتX
تیرمن - التماس دعا!

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

اون روز امتحان تستی بود و صندلی ها با فاصله ی کمی از هم چیده شده بودن. بگی نگی یکم دیر رسیدم! دیر رسیدن سر جلسه فدای سرم! هیچی هم نخونده بودم! به محض اینکه روی صندلی جلوس فرمودیم جناب بغل دستی این قدر راحت سر صحبت رو باز و گرم صمیمی احوال پرسی کرد که به خودم گفتم: "این دیگه کیه؟ انگار سال هاست منو می شناسه! غلط نکنم التماس دعا داره!" اگر چه جواب خیلی از سوال ها تو پاسخنامه ی من اشتباه بود ولی حدسم در مورد جناب بغل دستی درست بود!

پنجشنبه 20 دی1386  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی تیرمن ادب از که آموخت؟! |

طلوع‌های فرار» گوشی کر برای شیطان» حجامت با وسایل یک بار مصرف» طلوع‌های فرار» حکایت حال این روز‏های وایوز و البته خودم!»