تبليغاتX
تیرمن - ت مثل تنبلی، مثل تلاش؛ تلاش برای تنازع بقا

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

خوب تعریف من از تنبلی این است که در حالت کلی اگر توانایی انجام کاری را داشته باشی و آن کار را انجام ندهی تنبلی کرده‏ای. باید اضافه کرد که دوست داشتنِ آن کار، تنبلی را گسترش می‏دهد و نیاز داشتن به آن کار، این گستردگی را ژرفا می‏بخشد.
مثلاً اگر من توانایی خلبان شدن را داشته باشم و برای برای خلبان شدن تلاشی نکنم؛ در حالت کلی تنبلی کرده‏ام. و این تنبلی بیشتر خودش را نشان خواهد داد اگر خلبانی را دوست داشته باشم. حالا اگر خلبانی برای من یک نیاز باشد تا جایی که می‏شده و جا داشته تنبلی کرده‏ام. تعارف که نداریم!
شاید بتوان گفت که تنبلی هم ذهنی است و هم جسمی. ذهنی اش مثل تنبلی در روابط انسانی که این یکی خودش مثل پاسخ ندادن به کامنت‏های یک پست بعد از هفته‏ها است و مثل فکر نکردن در‏باره‏ی عاقبت ‏کار و حتی کتاب نخواندن و البته تنبلی در خودشناسی که به نظرم این یکی خودش شاه‏کلید است. و تنبلی جسمی مثل سفر نرفتن، زیاد خوابیدن، ورزش نکردن و تمام آن کار‏هایی که با شنیدن واژه‏ی تنبلی به ترتییب اولویت در ذهن هر آدمی نقش می‏بندد.
و البته در باره‏ی این‏که به نظر من تنبلی عادت است یا صفت، نسبی است یا مطلق، بد است یا خیلی بد و حتی این‏که من تنبل هستم یا نه و خیلی چیز‏های دیگر می‏توان به تفضیل نوشت. اما گاهی فکر کردن بهتر از نوشتن است.
دوشنبه 4 مرداد1389  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی ذهن می‌دود! |

طلوع‌های فرار» گوشی کر برای شیطان» حجامت با وسایل یک بار مصرف» طلوع‌های فرار» حکایت حال این روز‏های وایوز و البته خودم!»