تبليغاتX
تیرمن - دعا به جان آقای طاهری

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

شنبه: خدا کند آن قدر باران بیاید که سقف خانه‏ی آقای طاهری چکه کند و نتواند به مدرسه بیاید. آن وقت آقای ناظم، کلاس را تعطیل می‏کند و ما می‏رویم دنبال فوتبال.
یکشنبه: حدا کند آقای طاهری پادردش عود کند. آن وقت آقای ناظم، کلاس را تعطیل می‏کند و ما می‏رویم دنبال فوتبال.
دوشنبه: خدا کند برای آقای طاهری صدتا مهمان برسد. آن وقت آقای ناظم، کلاس را تعطیل می‏کند و ما می‏رویم دنبال فوتبال.
سه‏شنبه: حدا کند آقای طاهری دستش را با چاقو ببرد. آن وقت آقای ناظم، کلاس را تعطیل می‏کند و ما می‏رویم دنبال فوتبال.
چهارشنبه: خدا کند آقای طاهری در خیابان با آقای صاحبخانه مشغول صحبت شود. آن وقت آقای ناظم، کلاس را تعطیل می‏کند و ما می‏رویم دنبال فوتبال.
پنج‏شنبه: خدا کند آقای طاهری سرما بخورد و نتواند به مدرسه بیاید. آن وقت آقای ناظم، کلاس را تعطیل می‏کند و ما می‏رویم دنبال فوتبال.
جمعه: آن قدر باران آمده که سقف خانه‏ی آقای طاهری چکه می‏کند؛ پا دردش هم عود کرده؛ صدتا مهمان هم برایش رسیده؛ دستش را هم با چاقو بریده و موقعی که برای پانسمان زخم دستش به درمانگاه می‏رفته، در خیابان با آقای صاحبخانه رو‏به‏رو شده و آن قدر ایستاده و با او حرف زده که سرما خورده و بستری شده است. حالا ما باید فوتبال روز جمعه را تعطیل کنیم و دستجمعی همراه آقای ناظم به عیادت آقای طاهری برویم.

[منوچهر احترامی]

سه شنبه 15 تیر1389  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی ادبیات |

طلوع‌های فرار» گوشی کر برای شیطان» حجامت با وسایل یک بار مصرف» طلوع‌های فرار» حکایت حال این روز‏های وایوز و البته خودم!»