تبليغاتX
تیرمن - این وقت سال...

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

http://sites.google.com/site/medaadrangy/DSC04816.jpg

این وقت سال برگ جوان درخت‏ها با آن رنگ سبز اشباع کیفورم می‏کنند. پشت چراغ، تماشای آسمان صاف و آبی با موسیقی رادیو پیام و افکت عابر پیاده لذت بخش است. صدای موتورسیکلت‏ها وقتی بی‏اعتنا به شیشه‏ی ‏دو جداره‏ی سالن تا این طرف خانه می‏رسد هیجان‏انگیز است. هیجانش بیشتر هم می‏شود اگر تصور کنی موتوری پیک است. بسته‏ای را می‏برد برساند که صاحبش بی‏صبرانه منتظر است. این وقت سال صبح‏ها وقت صبحانه خوردن، صدای گنجشک‏ها روی درخت جلوی خانه، نزدیک پنجره‏ی آشپزخانه که دیگر توصیف نمی‏خواهد. اصل جنس است. زندگی بخشِ زندگی بخش! گوش دادن به عاشقانه‏ی خیلی دور خیلی نزدیک خلسه آور است. دوباره و چندباره گوش می‏کنی. سیر نمی‏شوی و باز هم. این وقت سال چه شیرین است انتظار. انتظار برای بزرگ شدن بوته‏ی توت فرنگی پای درخت گردو. برای دیدن قرمز میوه‏اش. برای چشیدن طعم ترش و شیرینش. این وقت سال عصر‏ها پارک پردیسان چقدر می‏چسبد. نگاه می‏کنی؛ بچه‏ها بادبادک هوا کرده‏اند. آدم بزرگ‏ها هم. همه شادند و لبخند می‏زنند. ماشین‏ها بوق و شهر برق. این وقت سال تمرین حل کردن، سر کلاس حاضر شدن، آزمایشگاه رفتن و جستجو کردن حس و حال نمی‏خواهد. حس و حال دارد. این وقت سال حیاط دانشکده جان می‏دهد برای جمع‏های دوستانه. فقط حیف دانشکده‏ی ما حیاط ندارد. حیاط خلوت دارد.
شنبه 28 فروردین1389  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی بنچ‌مارکات! |

طلوع‌های فرار» گوشی کر برای شیطان» حجامت با وسایل یک بار مصرف» طلوع‌های فرار» حکایت حال این روز‏های وایوز و البته خودم!»