
این وقت سال برگ جوان درختها با آن رنگ سبز اشباع کیفورم میکنند. پشت چراغ، تماشای آسمان صاف و آبی با موسیقی رادیو پیام و افکت عابر پیاده لذت بخش است. صدای موتورسیکلتها وقتی بیاعتنا به شیشهی دو جدارهی سالن تا این طرف خانه میرسد هیجانانگیز است. هیجانش بیشتر هم میشود اگر تصور کنی موتوری پیک است. بستهای را میبرد برساند که صاحبش بیصبرانه منتظر است. این وقت سال صبحها وقت صبحانه خوردن، صدای گنجشکها روی درخت جلوی خانه، نزدیک پنجرهی آشپزخانه که دیگر توصیف نمیخواهد. اصل جنس است. زندگی بخشِ زندگی بخش! گوش دادن به عاشقانهی خیلی دور خیلی نزدیک خلسه آور است. دوباره و چندباره گوش میکنی. سیر نمیشوی و باز هم. این وقت سال چه شیرین است انتظار. انتظار برای بزرگ شدن بوتهی توت فرنگی پای درخت گردو. برای دیدن قرمز میوهاش. برای چشیدن طعم ترش و شیرینش. این وقت سال عصرها پارک پردیسان چقدر میچسبد. نگاه میکنی؛ بچهها بادبادک هوا کردهاند. آدم بزرگها هم. همه شادند و لبخند میزنند. ماشینها بوق و شهر برق.
این وقت سال تمرین حل کردن، سر کلاس حاضر شدن، آزمایشگاه رفتن و جستجو کردن حس و حال نمیخواهد. حس و حال دارد. این وقت سال حیاط دانشکده جان میدهد برای جمعهای دوستانه. فقط حیف دانشکدهی ما حیاط ندارد. حیاط خلوت دارد.
☼
شنبه 28 فروردین1389 تیرمن  این را گذاشت روی طاقچهی
بنچمارکات! |