تبليغاتX
تیرمن - رستگاری با رقص!

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

سه روز موتورخونه‏ی خونمون خراب بود. یعنی داشتیم درست می‏کردیم. امشب بالاخره با تلاش اوس اکبر و برادرش یک بار دیگه تو لوله‏ها آب گرم چرخید. کار خدا بود. که بفهمیم تا آخر سال هنوز خیلی وقت هست.

پی‏نوشت
_ خواستم ماجرا را سینمایی شرح بدهم. گفتم شاید نتیجه‏ی عکس بدهد. اما نمی‏توانم از چهره‏ی با حیای اوس اکبر وقتی قرار شد اجرت کارش را حساب کند و بگویید بگذرم. صورتش سیاه شده بود. آدم را یاد حاجی فیروز‏ها می‏انداخت وقتی سر چهار‏راه‏ها برای نان می‏زنند و می‏رقصند. راستش را بخواهی اوس اکبر هم در این سه روز هم زده بود هم رقصیده بود. هنرمندانه‏ی هنرمندانه. آخر سر وقتی بابا اجرتش را داد گو دست در جیبت کرده‏ای و به حاجی فیروز‏ سر چهار‏راه عیدی داده‏ای؛ بلند و رسا گفت خدا بده برکت!
شنبه 29 اسفند1388  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی بنچ‌مارکات! |

طلوع‌های فرار» گوشی کر برای شیطان» حجامت با وسایل یک بار مصرف» طلوع‌های فرار» حکایت حال این روز‏های وایوز و البته خودم!»