تبليغاتX
تیرمن - پنج تومان!

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

آقای الف پنج تومان از آقای ب قرض گرفت. آقای الف به آقای ب گفت یک ماه نشده پول شما را پس می‏دهم. آقای ب گفت عجله‏ای نیست. باشد هر وقت داشتید پس بدهید.

چیزی نمانده بود که یک ماه تمام شود. اما مشکل آقای الف ادامه داشت و نداشت که پنج تومان آقای ب را پس بدهد. از قضا آقای ب دنبال پولش نبود. اما تقصیر آقای الف چه بود که احساس می‏کرد آبرویش در خطر است. همین بود که تصمیم گرفت هر طور شده پنج تومان تهیه کند و بدهد به آقای ب.

چند روزی گذشت. شاید هم نگذشت و آقای الف آقای جیم را دید. آقای جیم همیشه و همه جا از ده تومان‏ها و بیست تومان‏هایش می‏گفت. جوری بود که آقای الف فکر کرد مشکلش به دست آقای جیم حل می‏شود. آقای الف زبان گشود و از آقای جیم پنج تومان پول خواست. گفت جناب جیم! شک نکنید که یک ماهه پولتان را پس می‏دهم. آقای جیم مطمئن بود که آقای الف پولش را نمی‏‏خورد. اما پنج تومانی در کار نبود که به آقای الف قرض بدهد. از طرفی نمی‏توانست بگوید پول ندارد. یعنی اگر می‏گفت آقای الف باور می‏کرد؟

چند روزی گذشت. شاید هم نگذشت و آقای جیم آقای ب را دید. آقای جیم و آقای ب خیلی به هم نزدیک بودند. مثل دو تا برادر. آقای جیم از ماجرای پول خواستن آقای الف گفت. گفت که آقای الف پول لازم است و او ندارد که قرض بدهد. گفت بیا و پنج تومان به من بده تا بدهم به آقای الف. که کارش راه بی‏افتد. آقای ب هیچ نگفت و پنج تومان داد به آقای جیم و آقای جیم پنج تومان داد به آقای الف و آقای الف پنج تومان داد به آقای ب.

امضا: آقای دال!

یکشنبه 1 آذر1388  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی تیرمن ادب از که آموخت؟! |

طلوع‌های فرار» گوشی کر برای شیطان» حجامت با وسایل یک بار مصرف» طلوع‌های فرار» حکایت حال این روز‏های وایوز و البته خودم!»