تبليغاتX
تیرمن - خانه‌ی دوست کجاست؟

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

پیش‌نوشت
_ حکایت فیس‌بوک بود و گفت و شنود من و شیخ. آنی شیخ از جای بشد. لحن تیز کرد و چیزی همی‌خواست که گوید. ناگه در‌ایستاد و بر زبان جاری کرد: « لا اله الا الله »  لب گزید و زیر لب گفت: «فیس بوک اگر خانه‌ی دوست بود این غربتی‌ها کیستند؟ هر آیینه چه می‌جویند این مکان؟»
.
.
.
پی نوشت
_ قصه‌ی فیس‌بوک برای من قصه‌ی ارکات خدا بیامرزه. قصه‌ی گله‌ی حسنی؛ همکلاسی سال اول ابتدایی منه که یک روز اتفاقی تو خیابون من رو دید و گفت:« حالا چرا عکست رو چسبوندی کنار پروفایلت؟ از تو بعید بود این کار‌ها!»
قصه‌ی همکلاسی‌هایی بود که قرار بود پیدا بشن تا با هم باشیم که هیچ وقت نشد که بشن!

یکشنبه 30 فروردین1388  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه‏ی بنچ‌مارکات! |

طلوع‌های فرار» گوشی کر برای شیطان» حجامت با وسایل یک بار مصرف» طلوع‌های فرار» حکایت حال این روز‏های وایوز و البته خودم!»