_ تب بهار: تبی است همه گیر که در بعضی موارد خواشایند است. از نشانه هایش می توان به قبول نکردن سفارش کار و وعده ی آن طرف سال دادن، عیدی خواستن با زبان بی زبانی، عیدی خواستن با کمال پر رویی، عیدی دادن با احترام، عیدی دادن با نهایت عشق، پچ پچ ته کلاس دانشجو جماعت برای لابی کردن و هفته ی آخر را سرکلاس حاضر نشدن و وعده ی انتشار ویژه نامه ی نوروزی انواع جراید با بوق و کرنای اضافی اشاره کرد!
_ لرز بهار: زمان و موعد مشخصی ندارد و به محض اینکه کسی به خاطر بهار و مسائل مربوط به آن تنش بلرزد دوره ی لرز بهار شروع شده است. کارمند بانکش با دیدن صف مشتریان آنالوگ، بچه مدرسه ای اش بخاطر تکلیف های نوروزی و خانه دارش با دیدن پهنه ی خانه که عموماً بیشتر از ٤٠ متر مربع نیست تن لرز می گیرد!
همچنین گزارش شده در سطح شهر جوانانی به غایت سوسول، جاهل، قرتی و به قول امروزی ها فشن دیده شده اند که بهار رسیده و نرسیده تی شرت های همچین و همچون به تن می کنند و لرز بهار را به جان می خرند!
_ درد بهار: دردِ درد که نیست. حالتی است خلسه گون. ربطی هم به تب و لرزش ندارد. یعنی تب کرده باشی یا نه، لرزیده باشی یا نه بهار هست، می آید، مبتلا می شوی. به موجود دوپا هم خلاصه نمی شود. عالم گیر است. درد بهار باعث می شود درختان شکوفه کنند. برف ها آب شوند و ابرها بازیگوش تر از همیشه در آسمان نیلگونش بپرند. این درد باعث می شود ماهی ها یادشان بیفتد یک سال تمام است همه با هم از ته دل نگفته اند آب آب!
پی نوشت
_ تب و لرز را با هم بگیری اما به دردش مبتلا نشوی بهار را حس نمی کنی!
_ این اپیدمی فصلی است و با تغییر فصل خود به خود بهبود می یابد. الهی نیابد!
_ تقدیم شد. سوال نفرمائید!
☼
جمعه 30 اسفند1387 تیرمن  این را گذاشت روی طاقچهی
پر پرواز! |