حرفها كه از راه میرسند هر كجا بشود قلمیشان میكنم. گوشهی روزنامه، پشت كاغذ باطلهها و اگر همراهم باشد روی برگی از دفتر يادداشتم.
گاهی زمان كه گذشت و ذهنم كه ته نشين شد؛ دنبال نوشتههايم میگردم و پيدا نمیكنم. نوشتههای من خيلی وقتها به همين سادگی گم میشوند. حرفها اما هميشه هستند. مثل روز اول قلمی نشده!
☼
پنجشنبه 3 بهمن1387 تیرمن  این را گذاشت روی طاقچهی
پر پرواز! |