دقت کرده ای این روز ها «نمی دانم» ها معنی اصلی شان؛ ندانستن و اظهار نادانی را از دست داده اند؟
به خانواده ی داماد می گویی به! به! به مبارکی و میمنت انشاء الله! و می پرسی آقای داماد چطور با عروس خانوم آشنا شدند؟ مثلاً انتظار داری بگویند عروس و داماد با هم همکلاس بودند و یا مدت هاست با خانواده ی عروس همسایه هستیم و ... اما زهی خیال باطل! چه انتظار بی جایی؟ آنها با کمال خونسردی در جوابت گفته اند: "نمی دانیم" و تو هنوز نتوانسته ای با این جواب کنار بیایی!
پی نوشت
_ البته که این سوال ها پرسیدن ندارد که پرسیدنش نوعی تجسس در زندگی دیگران است و صد البته که جوابش هرچه باشد «نمی دانيم» نیست!
☼
یکشنبه 21 مهر1387 تیرمن  این را گذاشت روی طاقچهی
تیرمن ادب از که آموخت؟! |