ز رویت دستهای گل میتوان کرد...
برچسبها:
تو
از چشم پرخمارت دل را قرار ماند؟
برچسبها:
تو
امروز شمارهٔ ۲۰۶ سفیدم اومد و با دستای خودم پرچشون کردم.
پینوشت
_ نگارنده از نامهای پیشنهادی برای این سفید کوچک به شدت استقبال میکند.
برچسبها:
۲۰۶,
سفید,
پلاک
دیشب من و خواهرم در پیادهروهای انقلاب و کریمخان برای عملی کردن یکی از ایدههایش چندی گام برداشتیم. ایدهای که به سادگی مالکیتش را از دست دادم و حالا ایدهی خواهرم است. هر چند من و خواهرم نداریم و اصولاً اصل مطلب این نیست. اصل مطلب خیلی چیزهای دیگر است که مجالی فراختر از اینها میخواهد. و البته گوشی کر برای شیطان!
بعدالتحریر: یادم رفت. قرار است از این پس به یک تکه موسیقی که به حال و هوایم وقت نوشتن هر پست نزدیک است و به طور کلی به بازسازی فضا کمک میکند اشاره کنم. اصلاً یکی از دلایلم برای انتخاب عنوان این پست همین بود. حالا چطور شد یادم رفت؟! نمیدانم!
حالا موسیقی این پست قطعهی The Reel از آلبوم آوای زمین باغ اسرار است.لینک کمکی۱لینک کمکی۲
برچسبها:
ایده,
خواهر,
شیطان
من جای شهردار بودم قوانین سفت و سختی برای تبلیغات سردر مغازهها و مطبها و واحدهای تجاری و اداری و کلاً هر کسی که فضایی از شهر را برای تبلیغات اشغال کرده است، دست و پا میکردم. مثلاً به هر تصویر و نوشتهی تبلیغاتی که در شهر دیده میشود مالیات میبستم. یا اینکه تیم ویژهای تشکیل میدادم که دست کم به رسمالخط و گرافیک تبلیغات بر اساس ضوابط از پیش تعیین شدهای نظارت بشود.
از طرفی خودم به این بلبشو دامن نمیزدم و تمام تبلیغات روی پلهای عابر را بر میداشتم. به نظرم پلهای عابر خودشان به تنهایی آرامش بصری این شهر را به خطر انداختهاند. چه برسد به نئون چشمک زن «مرغ» کنار نئون چشمک نزن «مسکن» و برچسب «حجامت با وسایل یک بار مصرف» روی پنجرهی طبقهی پنجم یک ساختمان کنار بزرگراه.
حالا شاید به نظر برسد که چرا راه دور. ترتیبی داده شود که همین برچسبهای «تخلیهی چاه» از روی دربهایمان حذف شود؛ باقی همه پیشکش. واقعاً کیست که نداند شهر بدون این برچسبهای زرد و قرمز و آبی و البته هفت_هشت رنگ دیگر چیزی کم دارد؟
برچسبها:
شهردار,
شهر,
تبلیغات,
مالیات,
قانون