تبليغاتX
تیرمن

هشتی | چاپارخانه | سردر | بنچاق | پستو‏ها | طاقچه‏‌ها | نردبان | چهارسوق | ایوان | سرداب

ای آرزوی آرزو...


برچسب‌ها: تو
یکشنبه 30 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
شب من زلف سیاهت...


برچسب‌ها: تو
جمعه 28 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
ز رویت دسته‌ای گل می‌توان کرد...


برچسب‌ها: تو
پنجشنبه 27 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
از چشم پرخمارت دل را قرار ماند؟


برچسب‌ها: تو
چهارشنبه 26 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
سوسن اندر شرح تو...


برچسب‌ها: تو
سه شنبه 25 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
غمت در دل ما ترانه‌ای...


برچسب‌ها: تو
شنبه 22 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
ای حسرت سرو سهی...


برچسب‌ها: تو
جمعه 21 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
امروز شمارهٔ ۲۰۶ سفیدم اومد و با دستای خودم پرچشون کردم.

پی‌نوشت
_ نگارنده از نام‌های پیشنهادی برای این سفید کوچک به شدت استقبال می‌کند.


برچسب‌ها: ۲۰۶, سفید, پلاک
پنجشنبه 20 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه بنچ‌مارکات! |
وز همه‌ام گسسته‌ای...


برچسب‌ها: تو
دوشنبه 17 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |


برچسب‌ها: هواپیما, آسمان آبی, فرار
یکشنبه 9 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه قاب‌های تیرمن |
دیشب من و خواهرم در پیاده‏رو‏های انقلاب و کریمخان برای عملی کردن یکی از ایده‏هایش چندی گام برداشتیم. ایده‏ای که به سادگی مالکیتش را از دست دادم و حالا ایده‏ی خواهرم است. هر چند من و خواهرم نداریم و اصولاً اصل مطلب این نیست. اصل مطلب خیلی چیز‏های دیگر است که مجالی فراخ‏تر از این‏ها می‏خواهد. و البته گوشی کر برای شیطان!

بعد‏التحریر: یادم رفت. قرار است از این پس به یک تکه موسیقی که به حال و هوایم وقت نوشتن هر پست نزدیک است و به طور کلی به بازسازی فضا کمک می‏کند اشاره کنم. اصلاً یکی از دلایلم برای انتخاب عنوان این پست همین بود. حالا چطور شد یادم رفت؟! نمی‏دانم!
حالا موسیقی این پست قطعه‏ی The Reel از آلبوم آوای زمین باغ اسرار است.
لینک کمکی۱
لینک کمکی۲


برچسب‌ها: ایده, خواهر, شیطان
شنبه 8 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اصل مطلب این نیست! |
من جای شهردار بودم قوانین سفت و سختی برای تبلیغات سردر مغازه‏ها و مطب‏ها و واحد‏های تجاری و اداری  و کلاً هر کسی که فضایی از شهر را برای تبلیغات اشغال کرده است، دست و پا می‏کردم. مثلاً به هر تصویر و نوشته‏ی تبلیغاتی که در شهر دیده می‏شود مالیات می‏بستم.  یا اینکه تیم ویژه‏ای تشکیل می‏دادم که دست کم به رسم‏الخط و گرافیک تبلیغات بر اساس ضوابط از پیش تعیین شده‏ای نظارت بشود.
از طرفی خودم به این بلبشو دامن نمی‏زدم و تمام تبلیغات روی پل‏های عابر را بر می‏داشتم. به نظرم پل‏های عابر خودشان به تنهایی آرامش بصری این شهر را به خطر انداخته‏اند. چه برسد به نئون چشمک زن «مرغ» کنار نئون چشمک نزن «مسکن» و برچسب «حجامت با وسایل یک بار مصرف» روی پنجره‏ی طبقه‏ی پنجم یک ساختمان کنار بزرگراه.
حالا شاید به نظر برسد که چرا راه دور. ترتیبی داده شود که همین برچسب‏های «تخلیه‏ی چاه» از روی درب‏هایمان حذف شود؛ باقی همه پیشکش. واقعاً  کیست که نداند شهر بدون این برچسب‏های زرد و قرمز و آبی و البته هفت_هشت رنگ دیگر چیزی کم دارد؟


برچسب‌ها: شهردار, شهر, تبلیغات, مالیات, قانون
دوشنبه 3 بهمن1390  تیرمن  این را گذاشت روی طاقچه اگر شهردار بودم... |

از رندی‌های یک بابا» بی‌قرار حسن‌های یوسف‌ام» ۱۱» قانونمند نیستم؛ اما قانون را دوست دارم...» کتاب، کتاب، کتاب»